تب خواب

 

داشتم می گفتم ... اشعه می تابید و مهتاب نگاهش می کرد ...

ناگاه دل دریایی ماهی ناله ای لولید که مرا باز بخوانید به اسم ...

چه کسی خواب خوش ماهی را که در آغوش گرفتش مهتاب ...

و به چشم بر هم زدنی بوسیدش ، به نگاه پر بغض ماهی خواهدش بخشیدش...

ونزد دست پر از داد تو را ای لعنت ، به سر بیمار لولی خمارش ...

که چرا آب تنت مهتابیست

من از این واقعه سر گردانم ...

 که دروغست یا راست حوض ما بی ماهیست و شبم بی مهتاب ...

 

پی نوشت : ١. و دلا جان منو خواب و تب این مهتاب ...

٢.  ...

 

/ 34 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سیده ی کوچک

سلام!! بالاخره با یک دل پر درد به روز شد موفق باشید

هاجر

سلام زیبا نوشته بودی منم بعد از مدت ها بلاخره اپ کردم منتظرتم پیشم بیا یا علی

رها

سلام فرا رسیدن ماه رجب و اعیاد بزرگش بر شما مبارک[گل]

سایا

الان داری آماده می شی می ری. موفق باشی من از تو زودتر بیدار شدم به جای تو من استرس داشتم .[نیشخند]

رها

سلام عیدتون مبارک. چه خبر از امتحان بزرگ؟؟؟

همقطاری

سلام بی معرفت سر من شلوغه تو چرا سر نمی زنی ؟

یک شاهد

خیلی جالب بود نه الان خودتم شکه شدی , من میدونم . اون پایینی من بودم[نیشخند]

یک شاهد

امشب شب مهتابه حبیبم رو می خوام ...[نیشخند]

حرف های نگفته قلب یک عاشق

سلام دوست خوب من ،حال شما خوبه ،ممنون از حضور شما ،دیده مان را منور کردی ،من چیزی نیستم عزیزم جز یک عاشق سرگردان که مینویسم .شما هم نظر لطفتون هست .غرور مانع موفقعیت هست .پس در سایه حق درمینوردم تا روزی که آرام بگیرم بدرود تا درودی دیگر