منت نهاده دوباره عشق میشویم ...

هیس!

آرام ...

 از خسته آباد کوچه بغلی گریز پا شده ام ...

میبینی هیاهویی را که نوازش گون برگها را کنار میزند ...

خیال نکن که بی پروا برای اناالحقی سترگ جانم را به دار کشیده ام ...

آمده فقط برای خیال ترانه گونه ات ...

نم نم ببار!

طراوت چشمان عاشقم!

/ 11 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
همقطاری

یا علی!

مسافر

سلام خوبی خوبه که زنده ای البته یه فا تحه برات خونده بودم باد هوا شد [قهقهه][قهقهه] خسته آباد رو خوب اومدی مثل همیشه تمام واژهات حس شد

کارو

به شدت ازت گله دارم این همه بین پستت فاصله اوفتاده تازه بدتر از اون چند ماهه بهم سرنزدی

فکرجوان

عادت ندارم گل مل بذارم.اما واسه اومدنت و از همه مهمتر شنیدن غر زدنات [گل]

کارو

باز کوشییییییییییییییییییییی

زهره

خسته نباشی واقعا!

مجید

سلام علیکوم![لبخند]

زهره

ای بابا همقطاری، شد یه بار بیای کامنت بذاری آدرستم بنویسی؟![عصبانی]

زهره

آمده ام فقط برای خیال ترانه گونه ات... با این یه تیکه اش حال کردم.[دست] حالا ترشیو حتما باید میگفتی؟![ابرو]